عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

174

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

بيحد نمود چنان كه ابن خردادبه روايت كرده بهمن را كىاردشير نيز گويند و اين عبارت بر مكاتيبى كه بايالات ارسال ميشده نوشته ميشد : « از طرف كى اردشير بندهء خدا و فرمانفرماى بندگان خدا . » شهر بهمن اردشير را كه ابلّه گويند بنا كرده و از افكار بهمن كه ضرب المثل شده است اين كلمات است كه نگاشته مىشود لياقت مرد را بزرگ مىكند - شكر نعمت افضل از انعام است چه آن باقى و اين فانى است - آزمايش مرد آزمايش شده اتلاف وقت است « 1 » . كشته شدن رستم بن زال بن سام در اواخر عمر زال ، پسرى از او بوجود آمد بنام شغاد « 2 » كه منجّمين پس از ديدن طالع او وجودش را براى خانوادهء او مايهء نحوست دانستند . به همين مناسبت زال او را از خود دور كرده بكابل فرستاد و مصرّا دختر پادشاه آن ديار را براى او گرفت « 3 » . شغاد مدّت زمانى بعنوان شريك و ظهير سلطنت نزد پدرزن خود ماند ضمنا پادشاه كابل ملزم بود كه همه ساله مبلغى بعنوان ماليات به رستم بپردازد . شغاد اميدوار بود كه رستم بخاطر او و باحترام او نزد خانواده اين ماليات را مطالبه نخواهد كرد ولى رستم اين مناسبات را در نظر نگرفت بنابراين بغض و حسد متدرّجا در دل شغاد جاى گرفت و دشمن خونى رستم گرديد و بر آن شد كه بحيله او را نابود سازد . شغاد كه با موافقت پدرزنش مصمّم بود رستم را ببهانه‌اى به كابل طلبيده او را

--> ( 1 ) تجريب المجرّب تضييع الايّام . ( 2 ) شغاى . ( 3 ) از شاهنامه : چنين گويد آن پير دانش‌پذير * هنرمند و گوينده و يادگير كه در پردهء زال بد بنده‌اى * نوازندهء رود و گوينده‌اى كنيزك پسر زاد روزى يكى * كه از ماه پيدا نبود اندكى بيزدان چنين گفت كاى رهنماى * تو دارى سپهر روانرا بپاى بجز كام و آرام و خوبى مباد * ورا نام كرد آن سپهبد شغاد همى داشتندش چو شد سير شير * دلارام و گرينده و يادگير بر آن سال كودك برافراخت يال * بر شاه كابل فرستاد زال سپهدار كابل به دو بنگريد * همى تاج و تخت كئى را سزيد بگيتى بديدار او بود شاد * به دو داد دختر ز بهر نژاد